شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
تنها دو برگ سبز
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱:۵۹ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
تا در خزان روز
دستم بهار باشد
تصویری از روبروی تو می‌خواهم
با سبز سبز سبز
تنها دو برگ سبز

 


منصور اوجی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

ای دشت قتال
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱:۵۷ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
تیری رها از چله و بر چشم من
که آهویم
آهوی تو
ای دشت نا تمام
که می‌کشانی‌ام به درگاه و
جرعه نمی‌بخشی‌ام هنوز
ای دشت قتال
چون نوشدارو بگیرم از کف اژدر بخت
تن بسوزم به گلزار
به دیدار بدر خلاص

 


قاسم آهنین جان

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

از مرگ به مرگ
شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
تا به حال از تو چیزی به خودم نگفته بودم
از آشوب منظم منحنی‌های تنت
که مثل عکسی از آب رودخانه
جریان ساکنی دارد بر تخت

از صلح خونینی که در لب‌هایت رخ می‌دهد
از لطفی که در منافذ پوستت روییده
از سخاوتت که زیبایی را در تمام جهات به عدالت پخش می‌کند

تا به حال از تو چیزی به خودم نگفته بودم
وگرنه عشق کمترین پیشامد میان ما بود
حتی اگر در آغوشم باشی
سفر به تو دورتر از سفر به ماه است
برنگشتنی‌تر از سفر به مرگ

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

دیروز را به یاد آر
شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۱:۵۸ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
دیروز را به یاد آر
که در تصرف گوشه‌ای
چشمان محتملش می‌چرخید
وفا را چون سفره‌ای می‌گسترد
صبری که عاطفه را زخم می‌زد و برهنگی را

آنجا هنوز
از خاکستر گرم او
نامم شنیدنی‌ست

 

حمید عرفان

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

جز برای عمرِ من خداوند تو را نداد
دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۴:۸ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
چیزی تو را برای من نجات می‌دهد
و سالم‌ترینِ سال‌های من
چیزی نمی‌تواند برای تو بسازد و بفرستد ،
اما همین کنار تو وقتی خوابم و وقتی بیدار
وقتی می‌نویسم کلمه‌ای را که جز تو کسی به من نداد
کلمه‌ای که جز تو
هیچکس نخواست و
جز من تو را آنقدر کسی دوست نداشت و
جز برای عمرِ من خداوند تو را نداد

 


پرویز اسلام‌پور

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

وقتی که من بچه بودم
سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می‌بردت از بام‌های سحرخیزی پلک
تا نارنج‌زاران خورشید
آه ، آن فاصله‌های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم
خوبی زنی بود که بوی سیگار می‌داد
و اشک‌های درشتش 
از پشت آن عینک ذره‌بینی
با صوت قرآن می‌آمیخت .
وقتی که من بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرک ، شب‌ها
در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می‌خواند .
وقتی که من بچه بودم
لذت خطی بود
از سنگ
تا زوزه آن سگ پیر و رنجور
آه ، آن دست‌های ستمکار معصوم .
وقتی که من بچه بودم
می‌شد ببینی آن قمری ناتوان را 
که بالش ، زین سوی قیچی
با باد می‌رفت –
می‌شد
آری می‌شد ببینی
و با غروری به بی‌رحمی بی‌ریایی
تنها بخندی .
وقتی که من بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .
وقتی که من بچه بودم
زور خدا بیشتر بود .
وقتی که من بچه بودم
بر پنجره‌های لبخند
اهلی‌ترین سارهای سرور آشیان داشتند
آه ، آن روزها گربه‌های تفکر
چندین فراوان نبودند .
وقتی که من بچه بودم
مردم نبودند .
وقتی که من بچه بودم
غم بود
اما
کم بود

 


اسماعیل خویی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

شعرهای مرده
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱۱ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
پای کدام شعله خفته است و
پیچیده در کدام گیاه
که منتظر نهاده است مرا ؛
میان دست و دلم
یک ماه و یک علف خواب‌ست
و آنچه می‌کشد مرا
شعرهای مرده است

 


هرمز علیپور

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

ﺍﻧﺪﻭﻩ
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۷ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻗﻠﺐ
ﻭ ﺩﻭ ﭘﻠﮏ ﺩﻭﺭ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﯾﻪ‌ﺍﺕ ﻣﯽ‌ﻧﺸﯿﻨﯽ ﻭ
ﺍﻧﺪﻭﻩ
ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ‌ﺍﺕ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ

 


هوشنگ آزادی‌ور

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

پرنده‌های مرده را خواب دیده بودیم
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
در هر خیابان شهر دیده‌ام
هر خیابان هر شهر
مادیانی پیر
تاریخ چشم‌های تو را می‌برد
چشم‌های تو و
کمی آلوچه ترش

یادت می‌آید ؟
عاشقی
رود پر گل و لایی بود
هیچ شبی آن را زلال نمی‌کرد
ما
در تدارک پرواز
بال پرنده‌های مرده را خواب دیده بودیم

 


مظاهر شهامت

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

برگزيدگانند
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۵۹ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
می‌آيند
از پای دستگاه
از کشتزار و از رختشويخانه
با شال سرخ
بر گيسوان بافته‌شان .
اینان صدای صدها هزارانند
زنانند
برگزيدگانند
برای ساختن
و حکم راندن

 


ولادیمیر ماياكوفسكی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران، شاعران خارجی

عطر اقاقیا
یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
شناختنی
در نور ، نور سخی
همان‌گونه که بودی ؛
شناختنی
در عطر اقاقیا
در پیاله‌ی لاله
که در آن به چشم تو می‌نگرم
رخت‌کشان باز می‌گشتی
با شعرهات ، با صدات
که جوانه می‌زند

بعد از این
هر نور لطیفی که مرا لمس کند
تو خواهی بود
خواهر مهربانی‌ ِ من

 


سیروس آتابای

به فروغ فرخزاد
ترجمه‌ از بیژن الهی


یک عمر گریه کردم
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه‌ام ز چشم گریان من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


شهریار

موضوعات مرتبط: شعر کهن، دیگر شاعران، شهریار

عشق در قبیله‌ی من خنکای برف است
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۱ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
عشق
در قبیله‌ی من
خنکای برف است و
شعور ضمنی آب ؛
هفت دروازه‌ی آسمان
از آن هفت پیکر ناظم .
من اگر کفنی داشتم
نگاه لیلی می‌کردم و
می‌مُردم

 


بهرام اردبیلی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

تکه‌های خاطره
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۰ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
من
آرام از فصل عشق بازی ِ اشیا می‌گفتم
و قلب ساعتی که گم شده بود
کنار هستی‌ات می‌زد
چه پیر شده‌ای میان بازوان تکیده‌ی من
چه تنها شده‌ای
ای خواب آبی
که در چشم خورشید آرمیده‌ای
آیا فقط من
ترانه‌های فراموش را زمزمه می‌کنم
یا این رسم آموختن مرگ است
که تکه‌های خاطره را از هر سو جمع می‌کند
تا باز به هر سو
پرتاب کند

 


شاپور بنیاد

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

گریزی جز پرواز نخواهم داشت
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۵ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
چگونه بیان کنم
زخمی که به گرده‌ی ماه می‌نشیند
اکنون که سپیده می‌زند
میان آب و پنجره
در امان تو خواهم بود
بی فکر و خیال
بر ارتفاعی که مرا برده‌ای
گریزی جز پرواز نخواهم داشت
در نگاه کودکانه‌ام
هیاهویی‌ست
کز دهان مرگ برخاسته

 


یارمحمد اسدپور

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

به کلامی که مرا می‌خوانی
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۴ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
به کلامی که مرا می‌خوانی
می‌پذیرم
می‌پذیرم که میان دو سنگ بنشینم
و با ساقه باریک زنبقی
نفس بکشم

 

محمود شجاعی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

نبودن
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱۶ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
نبودن‌هایی هست که آدم را زمین‌گیر می‌کند ، هیچوقت تمام نمی‌شود ، بود نمی‌شود ، پُر نمی‌شود ، همیشه می‌ماند ، فراموش نمی‌شود ، کهنه نمی‌شود .
خوره می‌شود ، موریانه می‌شود ، می‌افتد به جان زندگی‌ات

 

مریم سمیع زادگان
دو کوچه بالاتر

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

من نیز شباهتی به فراموشی ندارم
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۴۲ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
جاهای بسیاری‌ست که مرا 
متمایل به مرگ می‌دارد
این سال‌ها
شبیه‌ یک کیسه‌ی پر از استخوان شده‌ام 
نشسته بر صندلی میز صبحانه
نشسته توی ایستگاه
توی کافه 
پشت میز کار

تو را اگرچه به باز آمدن نشانی نیست
من نیز شباهتی به فراموشی ندارم

فراموشی
آه فراموشی
چه کسی می داند
که دو چشم خیس و درشت است
با گونه‌هایی سنگواره
با گیسوانی خفته چون خواب نیم‌روزی گربه‌ای سیاه

هر تکه از من استخوانی خواهد شد در دهان سگی گرسنه
که به جانب کوچه‌ای تاریک محو می‌شود

چون مادیانی که در سنگلاخ کوه‌های کُردستان
بار مهمات دارد و پایش می‌لغزد
من هم هزار تکه‌ی بی ورثه‌ام
با دهانی انباشته از نام کوچک تو
ایستاده بر سینه‌ی لغزان مرگ

که تو را اگر چه به باز آمدن 
نشانی نیست
من نیز شباهتی به فراموشی ندارم

 


عباس فرجی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۴۰ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

 

به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

 

شهریار

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران، تک بیت

زیبایی‌ات غمگینم می‌کند
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
برای تو فکر می‌کنم
برای تو حرف می‌زنم
تویی که
فرق از میان پیرهنت باز کرده‌ای

دکمه‌ها
به دست‌ها خیره‌اند
دست‌ها اوج گرفته‌اند
و در جنگلی دور
ماری دور درختش می‌پیچد
حلقه می‌شود
بالا می‌رود
حلقه می‌شود
بالا می‌رود
برمی‌گردد به زیر سیگاری
به قبرستانی از فکرهای خاکستری

در سرت به جای مو
همهمه آورده‌ای
دو ابروی مترادف
چشم‌هایت :
کلاغ‌های وحشی در روشنای صبح
لب‌هایت :
ماهیانی در تلاطم تورها
مردمک‌هایم می‌چرخند
مردمک‌هایم :
کودکانی که از سیاهی زندان
به تماشای بالا رفته‌اند

در چهره‌ات دریچه‌ها
راه به دنیای دیگری دارند
به روزهای دیگری

تو را در سنگ دیدم
تو کوه بودی
تو را در برگ دیدم
درخت بودی
تو را در خواب دیدم
تو خواب بودی

لیوانی شکسته در گلو دارم
مردمک‌ها در آب‌ها شناورند
کلاغ‌ها دور می‌شوند
و دریا در ماهی کوچکش
غرق شده

زیبایی‌ات غمگینم می‌کند

 


بهزاد عبدی

موضوعات مرتبط: دیگر شاعران

 
دیگر موارد
Telegram