شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
آدمی در سقوط کلمات سقوط می‌کند
یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۵۴ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
شتاب مکن
که ابر بر خانه‌ات ببارد
و عشق
در تکه‌ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات سقوط می‌کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می‌کند
آدمی را توانایی عشق نیست
در عشق می‌شکند و می‌میرد

 


احمد رضا احمدی 

موضوعات مرتبط: احمدرضا احمدی

یک شب پاییزی
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۸ ق.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
از دستان من نیاموختی
که من برای خوشبختی تو
چه قدر ناتوانم
من خواستم با ابیات پراکنده‌ی شعر
تو را خوشبخت کنم
آسمان هم نمی‌توانست ما را تسلی دهد
خوشبختی را من همیشه به پایان هفته
به پایان ماه و به پایان سال موکول می‌کردم
هفته پایان می‌یافت
ماه پایان می‌یافت
سال پایان می‌یافت
هنوز در آستانه‌ی در
در کوچه بودیم ، پیوسته ساعت را نگاه می‌کردم
که کسی خوشبختی و جامه‌ای نو به ارمغان بیاورد
روزها چه سنگدل بر ما می‌گذشت
ما با سنگدلی خویش را در آینه نگاه می‌کردیم
چه فرسوده و پیر شده بودیم
می‌خواستیم
با دانه‌های بادام و خاکسترهای سرد که
از شب مانده بود خود را تسلی دهیم
همیشه در هراس بودیم
کسی در خانه‌ی ما را بزند و ما در خواب باشیم
چه‌قدر می‌توانستیم بیدار باشیم
یک شب پاییزی ، که بادهای پاییزی
همه‌ی برگ‌های درختان را بر زمین ریختند
به زیر برگ‌ها رفتیم
و برای همیشه خوابیدیم

 


احمدرضا احمدی

موضوعات مرتبط: احمدرضا احمدی

ساعت‌های خفته‌ی زمین
جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
ابر نخستین ترانه‌ی معجزه را
بر لب‌هامان حک كرد
زبان‌مان را فراموش كردیم
كفش و لباس‌مان كهنه ماند
و ما
با بوسه
درختان را بهار كردیم
ما در بدبختی ، سوء تفاهم بودیم
بادکنک‌ها
كه نفس‌های عشق مشترک‌مان
در آن حبس بود
به تیغک‌ها خورد و منفجر شد
قلب‌مان ایستاد
و ساعت‌های خفته‌ی زمین
به كار افتاد

 

 

احمد رضا احمدی

موضوعات مرتبط: احمدرضا احمدی

از قلب بیمارم می‌خواهم تا آمدن تو بتپد
پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۰ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
به دنبال لبخند ناب تو هستم
چنین عمرم را می‌گذرانم
مرا نه شکوه است
نه گلایه
قلبم اگر یاری کند
برگ‌های زرد پاییزی را شماره می‌کنم
که دارند از پاییز جدا می‌شوند
و به زمستان متصل می‌شوند
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز می‌توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می‌دهم
میوه‌های زمستانی را برای تابستان ذخیره کنند
تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیت نامه من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
از قلب بیمارم می‌خواهم تا آمدن تو بتپد

 

 

احمدرضا احمدی

موضوعات مرتبط: احمدرضا احمدی

 
دیگر موارد
Telegram