شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
آرزویم مردن در صدای تو بود
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۳ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
آرزویم مردن در صدای تو بود
یا رفتن با صدایت
یا خاموش شدن در صدایت
صدای تو چون باد گذشت
و من به دامن تاریکی
آویخته‌ام

 


بیژن جلالی

موضوعات مرتبط: بیژن جلالی

می‌خواهم بمیرم
چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۵ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
می‌خواهم بمیرم
نه اینکه قلبم از کار باستد
و تنم سرد شود
و با خاک یکسان شوم
می‌خواهم بمیرم
نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد
و هیچ خورشیدی بر من نتابد
و از دیدن ماه و ستارگان
کور باشم
می‌خواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم
مرگی شبیه بخار شدن آب
روئیدن دانه
غروب خورشید
ابری شدن آسمان
می‌خواهم نیست شوم
تا در دنیای دیگر ظاهر شوم
دنیایی که هنوز آن‌را ننامیده‌ام
دنیایی که مزه‌ی آن را کاملا نچشیده‌ام
دنیایی شبیه عالم خیال
که در ان همه چیز عادی باشد
جز وحشت از نیستی
جز درماندگی
جز تنهایی

 


بیژن جلالی

موضوعات مرتبط: بیژن جلالی

 
دیگر موارد
Telegram