نه اینکه قلبم از کار باستد
و تنم سرد شود
و با خاک یکسان شوم
میخواهم بمیرم
نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد
و هیچ خورشیدی بر من نتابد
و از دیدن ماه و ستارگان
کور باشم
میخواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم
مرگی شبیه بخار شدن آب
روئیدن دانه
غروب خورشید
ابری شدن آسمان
میخواهم نیست شوم
تا در دنیای دیگر ظاهر شوم
دنیایی که هنوز آنرا ننامیدهام
دنیایی که مزهی آن را کاملا نچشیدهام
دنیایی شبیه عالم خیال
که در ان همه چیز عادی باشد
جز وحشت از نیستی
جز درماندگی
جز تنهایی
بیژن جلالی
