شد جهان زنده به بوی گل ، ولی من چون زیمکز گلم بوی کسی میآید و جان میرود
ای که سامان جویی از من ، کی بود ثابت قدم ؟
مست بیچاره که پای او پریشان میرود
آنکه در پایش نزد خاری ، کجا داند که چیست ؟
درد او کش در ته هر موی پیکان میرود
امیرخسرو دهلوی
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایهی لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آن وقت که در سایهی زنهار تو باشم
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
مردمان عاشق گفتار من ای قبلهی خوبان
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
من چه شایستهی آنم که تو را خوانم و دانم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم
سعدی
|
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۴ ق.ظ | نوشته شده به دست
امیرعلی یاسمــی
| ( )
|
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستمز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم
کجا روم که بمیرم بر آستان امید
اگر به دامن وصلت نمیرسد دستم
شگفت ماندهام از بامداد روز وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیال تو عقد نماز چون بستم
نماز مست شریعت روا نمیدارد
نماز من که پذیرد که روز و شب مستم
چنین که دست خیالت گرفت دامن من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم
من از کجا و تمنای وصل تو ز کجا
اگر چه آب حیاتی هلاک خود جستم
اگر خلاف تو بودست در دلم همه عمر
نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم
بکش چنان که توانی که سعدی آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم
سعدی
|
چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۹ ق.ظ | نوشته شده به دست
امیرعلی یاسمــی
| ( )
|
تطاولی که تو کردی به دوستی با منمن آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
به خاک پای تو سوگند و جان زندهدلان
که من به پای تو در مُردن آرزومندم
سعدی