شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
در خیابان مردی می‌گرید
جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۰ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
در خیابان مردی می‌گرید
پنجره‌های دو چشمش بسته است
دست‌ها را باید
به گرو بگذارد
تا که یک پنجره را بگشاید

در خیابان مردی می‌گرید
همه روزان سپیدش جمعه‌ست
او که از بیکاری
تیر سیمانی را می‌شمرد
در قدم‌های ملولش قفسی می‌رقصد
با خودش می‌گوید :
کاش می‌شد همه‌ی عقربک ساعت‌ها
می‌ایستاد

کاش تردید سلام تو نبود
دست‌هایم همه بیمار پریدن‌هایی از بغل دیوارست
کاش دستم دو کبوتر می‌بود

در خیابان مردی می‌گرید

 


خسرو گلسرخی

موضوعات مرتبط: خسرو گلسرخی

 
دیگر موارد
Telegram