شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
در فراسوی ِ مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم
پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۴:۳۵ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
در فراسوی ِ مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم

آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان ِ بلند و کمان ِ گشاده‌ی پُل

پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بده

و راه ِ آخرین را

در پرده‌یی که می‌زنی مکرر کن


در فراسوی مرزهای تنم

تو را دوست می‌دارم


در آن دوردست ِبعید

که رسالت ِاندام‌ها پایان می‌پذیرد

و شعله و شور ِ تپش‌ها و خواهش‌ها

به‌تمامی

فرو می‌نشیند

و هر معنا قالب ِ لفظ را وامی‌گذارد

چنان چون روحی

که جسد را در پایان ِسفر ،

تا به هجوم ِکرکس‌های ِپایان‌اش وانهد ...


در فراسوهای عشق

تو را دوست می‌دارم

در فراسوهای پرده و رنگ


در فراسوهای پیکرهایِمان

با من وعده‌ی دیداری بده

 

 


احمد شاملو

 
دیگر موارد
Telegram