شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
روز ِ ملاقات
پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۴:۹ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
زير باران فكر كردن

دست به کوچه‌های شهر ساييدن

شهر را در آتش و رؤياها بوسيدن

حس‌كردن ‌ِ اين‌كه

همه‌چيز را می‌توانی در آغوش بگیری

جا دهی


زمانی خيس‌شده را در خود حس می‌کنم

زمانی گريسته را

احتمالاً مرگ در تو آرام نمی‌گیرد

تو خیسی ،

از صدای مادرانی كه

دردناکی ِ تاريک شدنشان را

فاصله ی بزرگ‌شدن ‌ِ فرزندان می‌خراشد

خیسی

از روزهای ملاقات ِ زندان ، بيمارستان

خیسی

از زرد و نارنجی و كلاغ

از حمله‌ی تاریکی و آتش

آن‌قدر خيس كه

هميشه سرما پيدايت می‌کند

و در استخوان‌هايت می‌گرید


بايد صدای همديگر را بشنويم

به همديگر نامه بنويسيم

اگرچه تو در جنگ كُشته شده باشی

اگرچه پشت ِ پنجره نشسته باشی

خيره بر تک‌درخت ِ حياط ِ قدیمی‌تان ، چند سال،
و همه ی اين‌ها رؤيا باشد

اگرچه تو ، خود ِ من نيز باشی

من حرف می‌زنم

تا مثل ِ برگ‌ها نخشكم

من حرف می‌زنم

تا ترسم را پنهان كرده باشم

و دروغ می‌گویم

تا حقيقت دست از سرم بردارد

ــ بايد دوباره به همديگر دروغ بگوييم ــ


چشم‌های من اتاق‌انتظار ِ تمام ِ هستی شده است

می‌دانی ؟

اشیایی كه می‌توانند با همديگر سخنی بگويند

اتاق‌انتظار ِ سربازانی كه کسی مُرده‌ی آن‌ها را پيدا نكرد

صدای به‌ هم ‌كوبيده‌شدن ‌ِ درها

صدای‌ شيون و گریه‌هایی بومی

صدای ضجّه و بيرون‌‌ كشيده‌شدن ‌ِ ماه از دريا

و صداهایی كه در سكوت دفن شده‌اند

می‌دانی ؟

اتاق‌انتظار

اتاق‌انتظار اين‌همه كه

مرگ آن‌ها را نمی‌كُشد

كه پيرشدن ‌ِ تدریجی

سعی كن كه من به خواب ِ تو راه پيدا نكنم

چون‌كه بعد از بیداری

با صدای كلاغ‌ها دار زده ‌خواهی شد

چون آن‌وقت مثل ِ من

در زمانی خيس زنده‌گی خواهی كرد

آری

احتمالاً مرگ در من آرام نمی‌گیرد :

شدت در گذر از زيستن

و از اين‌سوی

ميل ِ شدیدی به اتاقی كه در آن نشسته‌ام و می‌نویسم


شعرهايم را در كتاب‌ها زندانی خواهند كرد

و روزی كه تو بگشايی‌شان

« روز ِ ملاقات »

نام ِ شعر

نگهبانی‌ست كه به سوی « زندانی » می‌آید :

ــ « ملاقاتی »

و تو می‌خوانی :

من حرف می‌زنم تا جلوی خشكيده‌شدن ‌ِ برگ‌ها را بگيرم

جلوی ِ مردن ‌ِ انسان‌ها را

( و چند صفحه ی بعد : )

آن‌قدر نمی‌بارد باران

كه حسابت با همه‌چيز تسويه شود

( ... ) :

زنده‌گی را آرام بگذار

 

 

 

 

 

شهرام شیدایی

 
دیگر موارد
Telegram