شعر ، برداشت‌هایی از زندگی نیست ، بلکه یکسره خود  ِ زندگی ست ؛ رویایی‌ست که در عالم بیداری می‌گذرد  
زیبایی‌ات ویرانی به بار می‌آورد
چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۶:۳۳ ب.ظ | نوشته ‌شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( )
یار

یار ناجوان *

فکر تو پریشانم کرده است

چون شهری که دروازه‌هایش فتح شده باشد

از ایوان به هجوم غم‌ها ببینی

و ناخودآگاه بدانی تیغ در کجا خانه خواهد کرد


یار

یار ناجوان

اینگونه که دست‌هایت دیده نیست

می‌ترسم غرق شوم

در رودخانه ی " ماری " نه

در " جیحون " نه

در همین اتاقی که نفس نمی‌تواند


به تخت نگاه می‌کنم و به تو

عریانی پاهایت را در بغل گرفته‌ای

درون مکعب شیشه‌ای نشسته‌ای

و بر آب‌های آزاد روانی


گفته بودم از خانه که برآیی

زیبایی‌ات ویرانی به بار می‌آورد

کوه‌های یخ را فرو می‌ریزد

و جزیره‌های کوچک را غرق می‌کند

گناه تو نیست اما

ما مردان نابخت‌یاریم


یار

یار ناجوان

اینگونه که صدایت شنیده نیست

می‌ترسم یک روز دروازه اتاقم را باز کنند

و ماهیان دلتنگ به کوچه سرازیر شوند

 

 

 

 

 

* ناجوان : ناجوانمرد

 

الیاس علوی

 
دیگر موارد
Telegram