یار ناجوان *
فکر تو پریشانم کرده است
چون شهری که دروازههایش فتح شده باشد
از ایوان به هجوم غمها ببینی
و ناخودآگاه بدانی تیغ در کجا خانه خواهد کرد
یار
یار ناجوان
اینگونه که دستهایت دیده نیست
میترسم غرق شوم
در رودخانه ی " ماری " نه
در " جیحون " نه
در همین اتاقی که نفس نمیتواند
به تخت نگاه میکنم و به تو
عریانی پاهایت را در بغل گرفتهای
درون مکعب شیشهای نشستهای
و بر آبهای آزاد روانی
گفته بودم از خانه که برآیی
زیباییات ویرانی به بار میآورد
کوههای یخ را فرو میریزد
و جزیرههای کوچک را غرق میکند
گناه تو نیست اما
ما مردان نابختیاریم
یار
یار ناجوان
اینگونه که صدایت شنیده نیست
میترسم یک روز دروازه اتاقم را باز کنند
و ماهیان دلتنگ به کوچه سرازیر شوند
* ناجوان : ناجوانمرد
الیاس علوی
